بررسی تأثیر استدراکات بلاغیون بر روایی و پایداری ساختارمندی ایضاحالبلاغۀ خطیب قزوینی
نویسندگان
1 دانشآموخته پسادکتری گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز
doi
10.22059/jlcr.2018.68457چکیده
«خطیب قزوینی» یکی از برجستهترین سخنشناسان مسلمان است. وی در تداوم سنّت کلاسیک سخنشناسی اسلامی، چکیدۀ باب سوم کتاب مفتاحالعلوم سکاکی را با هدف تسهیل ارتباط با متن و یادگیری بهتر آن، با عنوان کتاب تلخیصالمفتاح پدید آورد؛ اثری که حاوی برخی از آرای خود او در علم بلاغت نیز بود. سپس، وی ایضاح را برای شرح و تکمیل مطالب تلخیصالمفتاح نوشت، اما کتاب ایضاح بهرغم تأخّر، پخته و مشروحتر بودن آن، نتوانست در برابر چکیدگی کتاب تلخیص، جایگاه شایستهای بهدست آورد و بدین سان، بهتدریج شأن ایضاح در بین جویندگان علم و پژوهندگان سخنشناسی و بلاغت مغفول ماند. در زبان فارسی نیز کار درخور و بایستهای بر این کتاب ارجمند انجام نگرفتهاست و یا حتّی ترجمۀ فارسی کاملی از این متن نداریم که بدین مهم همت گماشته باشد. این نوشتار با مروری کوتاه بر سیر تطوّر دانش بلاغت و ساختار تاریخی سخنشناسان مسلمان و امّهات کتب این علم، ایضاح خطیب قزوینی را در کانون توجه خود قرار دادهاست و ضمن معرّفی آن، به نمونههایی از استدراکات دانشمندان بلاغی متأخّر در باب آرای خطیب قزوینی در محدودۀ دانش معانی و تأثیر این آراء در زیربنای مفهوم پیشنهادی خطیب برای دانش بلاغت میپردازد.